سیمانیهای اصفهان و تهران در دام رکود/ چرا گزارش ۹ ماهه بوی رکود و مهندسی هزینهها میدهد؟
به گزارش نبض بازار-سیمان تهران در گزارش ۹ ماهه منتهی به آذر ۱۴۰۴، از رشد ۵۳ درصدی درآمدهای عملیاتی خبر داده است. در نگاه اول، رسیدن به درآمد ۴۶ هزار میلیارد ریالی یک موفقیت به نظر میرسد، اما کافی است نگاهی به سطر پایینتر یعنی «بهای تمامشده» بیندازیم تا اصل ماجرا مشخص شود.

هزینههای تولید در ستران با رشد ۶۶ درصدی، گوی سبقت را از درآمدها ربوده است. این یعنی مدیریت شرکت در کنترل هزینههای انرژی، مواد اولیه و لجستیک عملاً خلع سلاح شده است. وقتی بهای تمامشده سریعتر از فروش رشد میکند، یعنی «حاشیه سود ناخالص» در حال ذوب شدن است. اما تیر خلاص به سودآوری ستران را باید در «هزینههای مالی» جستوجو کرد؛ جایی که شاهد جهش خیرهکننده ۵۷۲ درصدی هستیم.
این جهش از ۵۱ میلیارد ریال به ۳۴۵ میلیارد ریال، نشاندهنده یک «تله نقدینگی» است. ستران برای زنده ماندن در چرخه تولید، زیر بار وامهایی با نرخ بهره بالا رفته است که بخش بزرگی از توان عملیاتی شرکت را پیشخور میکند. شرکتی که ادعای لیدری بازار را دارد، اکنون بخش عمدهای از سود حاصل از عرقِ جبین کارگرانش را تقدیم سیستم بانکی میکند تا فقط «سرپا» بماند.

سیمان سپاهان؛ سودآوری از مسیرِ غیرسیمانی!
وضعیت در سیمان سپاهان (سپاها) به گونهای دیگر، اما به همان اندازه نگرانکننده است. سپاها در گزارش ۳ ماهه خود، عدد «صفر درصد» را جلوی تغییرات درآمدهای عملیاتی ثبت کرده است. در اقتصادی که تورم نقطه به نقطه آن بالای ۴۰ درصد گزارش میشود، ثابت ماندن درآمد یک واحد تولیدی به معنای شکست مطلق در بازاریابی و افت شدید مقدار فروش است.
اما نکته گزارش سپاها، جهش ۶۲ درصدی سود خالص است! چگونه شرکتی با درآمد ثابت، سود خود را ۶۲ درصد افزایش داده است؟ پاسخ در سطر «سایر درآمدها» نهفته است؛ جایی که شاهد رشد افسانهای ۳۸،۹۳۲ درصدی (بیش از ۳۸ هزار درصد!) هستیم. درآمدهای غیرعملیاتی سپاها از ۵ میلیارد ریال به نزدیک ۲ هزار میلیارد ریال رسیده است.
به زبان ساده در مطبوعات، این یعنی «سود فروشی». سپاها احتمالاً با فروش داراییها، سود سهام شرکتهای زیرمجموعه یا تسعیر ارز توانسته صورت سود و زیان خود را آرایش کند تا سهامداران از درجا زدنِ بخش عملیاتی شرکت بوی ناخوشایندی استشمام نکنند. سودی که از محل فروش سیمان نباشد، سودی است که تکرارپذیر نیست و تنها برای یک دوره، ویترین شرکت را زیبا نگه میدارد.
مقایسه استراتژیک؛ شباهت در ناکارآمدی
هر دو شرکت در بخش «هزینههای فروش، اداری و عمومی» با افزایش هزینهها روبهرو بودهاند، اما نکته مشترک و تاریک هر دو گزارش، عدم تناسب میان سرمایه ثبت شده و حجم عملیات است. ستران با سرمایه ۱۷ هزار میلیارد ریالی، تنها ۱۱ هزار میلیارد سود ساخته (کمتر از سرمایه اسمی)، در حالی که هزینههای جاریاش به شدت در حال بلعیدن منابع مالی است.
در سوی مقابل، سپاها با سرمایه ۶.۷ هزار میلیارد ریالی، اگرچه سود خالص بالایی را نشان میدهد، اما حاشیه سود ناخالص آن ۱۲ درصد ریزش داشته است. این یعنی هسته اصلی کسبوکار سپاهان در حال از دست دادن توجیه اقتصادی است و اگر آن «سایر درآمدها»ی معجزهآسا در سوی مقابل، سپاها با سرمایه ۶.۷ هزار میلیارد ریالی، اگرچه در ظاهر سود خالص بالایی را نشان میدهد، اما حاشیه سود ناخالص آن ۱۲ درصد ریزش داشته است. این یعنی هسته اصلی کسبوکار سپاهان در حال از دست دادن توجیه اقتصادی است و اگر آن «سایر درآمدها»ی معجزهآسا نبود، اکنون مدیران سپاهان باید پاسخگوی سقوط آزاد سودآوری خود به سهامداران میبودند. این شباهت در هر دو شرکت دیده میشود: ناتوانی در مدیریت «بهای تمامشده» و پناه بردن به درآمدهای اتفاقی یا افزایش نرخهای ناشی از تورم عمومی برای پوشاندن ضعفهای مدیریتی.
بحران نقدینگی و هزینههایی که پنهان شدهاند
یکی از چالشهای بزرگ در بررسی این دو گزارش، نادیده گرفتن «هزینههای جذب نشده در تولید» به دلیل قطعی برق و گاز است. سیمان تهران با جهش ۵۷۲ درصدی هزینههای مالی نشان داده که برای تامین سرمایه در گردش به شدت تحت فشار است. وقتی نقدینگی در گردش یک واحد تولیدی به سمت بهره بانکی کوچ میکند، یعنی بودجهای برای «نوسازی ماشینآلات» و «فیلتراسیون» باقی نمیماند؛ موضوعی که در درازمدت سیمان تهران را به یک غول فرسوده تبدیل خواهد کرد.
در سپاهان نیز، رشد ۱۰۰ درصدی هزینههای مالی (از ۱۰۲ میلیارد به ۲۰۵ میلیارد ریال در یک دوره ۳ ماهه!) نشان میدهد که بیماری ناترازی نقدینگی به اصفهان هم رسیده است. سپاها که روزگاری به دلیل دسترسی به بازارهای صادراتی و تکنولوژی برتر شناخته میشد، اکنون درگیر بازیِ خطرناک وامگیری برای پوشش هزینههای جاری شده است.
تحلیل حاشیه سود؛ واقعیت پشت پرده اعداد
اگر تورم سالانه را ۴۰ درصد فرض کنیم، هر شرکتی که سودی کمتر از این عدد رشد داده باشد، در واقع نسبت به سال قبل «کوچکتر» شده است. سیمان تهران با رشد ۱۶ درصدی سود خالص، عملاً از تورم عقب مانده و ثروت سهامداران خود را در برابر غول تورم ذوب کرده است. مدیریت ستران باید پاسخ دهد که چگونه با وجود رشد ۵۳ درصدی درآمد، تنها توانسته ۱۶ درصد به سود خالص بیفزاید؟ این شکاف ۳۷ درصدی کجا هزینه شده است؟ پاسخ روشن است: در سیاهچالهی بهای تمامشده و مدیریت ناکارآمد منابع.
سیمان سپاهان نیز با وجود ادعای رشد ۶۲ درصدی سود، با یک «ایستِ درآمدی» مواجه است. وقتی درآمد عملیاتی رشد نمیکند، یعنی سهم بازار در حال ریزش است. مدیران سپاهان با تکیه بر درآمدهای غیرعملیاتی، در حال خریدن زمان هستند، اما حقیقت این است که تولید در این شرکت به گل نشسته و سودهای اتفاقی نمیتوانند تا ابد جای خالیِ فروش سیمان را پر کنند.
زنگ خطری که به صدا درآمده است
گزارشهای ۹ ماهه سیمان تهران و ۳ ماهه سیمان سپاهان، بیش از آنکه گزارش صعود باشند، بیانیههایی برای اعلام وضعیت اضطراری هستند. ستران در تله هزینههای مالی و بهای تمامشده سنگین گرفتار شده و سپاها در حال فرو رفتن در رکود فروش و دلخوش کردن به درآمدهای غیرمستمر است.
سهامدارانی که تنها به عدد نهایی سود (EPS) نگاه میکنند، احتمالاً در مجمع عمومی سالیانه با واقعیتی تلخ روبهرو خواهند شد؛ جایی که نقدینگی برای تقسیم سود وجود ندارد، چون سودها یا کاغذی بودهاند و یا صرف بازپرداخت بهرههای کلان بانکی شدهاند.
دورانِ پنهان شدن پشت نرخهای بورس کالا به پایان رسیده است. حالا زمان آن است که مدیران این دو مجموعه پاسخ دهند که برای «بهرهوری انرژی» و «کاهش بهای تمامشده» چه گام عملیاتی برداشتهاند، جز آنکه دست به دامان بانکها شوند یا داراییهای بیننسلی شرکت را برای تراز کردن صورتهای مالی به حراج بگذارند؟ غبار موجود در صورت مالی ستران و سپاها، خطرناکتر از غبار کورههای سیمان است؛ چرا که این غبار، چشم ناظران را بر روی ورشکستگی تدریجیِ بهرهوری در این صنعت بسته است.
