صندوق ذخیره فرهنگیان در چه وضعیتی قرار دارد؟ سود یا زیان مسئله این است+اینفوگرافیک
به گزارش نبض بازار- اگرچه مدیریت ارشد موسسه با میثاق سهگانه «معیشت، منزلت و سودآوری» وارد میدان شد، اما تحلیل دادههای عملیاتی و حاکمیت شرکتی نشان میدهد که میان رکوردهای ثبت شده در صورتهای مالی و پایداریِ معیشتی ذینفعان، شکافی عمیق وجود دارد. نقد اساسی کارشناسان به این دوره، غلبه رویکرد «مدیریت شرایط اضطراری» بر «جراحیهای بنیادین اقتصادی» است.

اصالت سود؛ دستاورد مدیریتی یا پیامد متغیرهای کلان؟
ثبت رقم ۷۲ هزار میلیارد ریال سود خالص در واحد اصلی (رشد ۷۹ درصدی)، در نگاه نخست یک موفقیت جلوه میکند؛ اما کالبدشکافی این عدد نشاندهنده ناهمگونی در کیفیت سودآوری است. بخش بزرگی از این جهش عددی، نه محصول ارتقای بهرهوری در خطوط تولید، بلکه برآیند متغیرهای برونی نظیر افزایش نرخ ارز و تعدیل قیمت محصولات در بازارهای داخلی و صادراتی هلدینگهای تابعه است.
نقد مدیریتی در اینجا بر عدم شفافیت در تفکیک «سود عملیاتی مستمر» از «درآمدهای اتفاقی ناشی از تسعیر ارز» متمرکز است. اصرار بر توزیع ۶۰ هزار میلیارد ریال سود در میان اعضا، اگرچه در کوتاهمدت واکنشی به مطالبات معیشتی بود، اما از منظر مدیریت منابع، ریسک خروج نقدینگی از طرحهای توسعهای سنواتی را افزایش داد. در واقع، مدیریت موسسه به جای ایجاد ساختارهای درآمدی پایدار، به توزیع نقدینگی ناشی از رکوردهای دفتری بسنده کرده است که این رویکرد در بلندمدت، توانگری مالی موسسه را تحت شعاع قرار میدهد.
تمرکز قدرت در لایه ارشد و ابهامات در چابکسازی
برنامه ساماندهی شرکتها با پیشرفت ۵۱ درصدی، اقدامی در جهت کاهش هزینههای سربار تلقی میشود؛ اما نقد حاکمیتی به این فرآیند، متوجه الگوی تمرکز قدرت است. پذیرش مسئولیتهای همزمان در لایههای ارشد مدیریتی و سرپرستی مستقیم هلدینگهای پیشران توسط مدیریت موسسه، با اصول «تفکیک وظایف» و «نظارت لایهبندی شده» در تضاد است. چابکسازی واقعی تنها با انحلال فیزیکی شرکتها محقق نمیشود، بلکه نیازمند اصلاح فرآیندهای تصمیمگیری است. تمرکز بیش از حد تصمیمات در ستاد، ریسک خطای مدیریتی را افزایش داده و پویایی هلدینگهای تخصصی را محدود کرده است. همچنین، ابهام در نحوه قیمتگذاری داراییها در زمان تصفیه ۲۲ شرکت، پرسشهای جدی را درباره صیانت از حقوق مالکانه فرهنگیان برمیانگیزد.
پتروفرهنگ و هزینههای گران تأمین مالی
در حوزه پتروشیمی، پاشنه آشیل مدیریت، عدم توفیق در جذب خطوط اعتباری بلندمدت بینالمللی و تکیه افراطی بر منابع داخلی است. اگرچه استفاده از ابزارهای بازار سرمایه برای تکمیل طرح پتروشیمی دنا گرهگشا بود، اما تحمیل هزینه مالی ۲۰۰۰ میلیارد تومانی ناشی از نرخ بهره بالا در بازار داخلی، حاشیه سود سالهای آتی را به شدت تهدید میکند. نقد مدیریتی در این بخش، متوجه تأخیر در نوسازی تکنولوژیک و وابستگی به مدلهای تأمین مالی است که بهای تمامشده پروژهها را به شدت افزایش داده است.
بانک سرمایه؛ مدیریت بحران به جای جراحی اقتصادی
تداوم وضعیت فعلی در بانک سرمایه، جدیترین مصداق ناترازی در کارنامه مدیریتی است. در حالی که نهادهای مالی مشابه در شبکه بانکی مسیر اصلاحی مشخصی را طی کردهاند، مدیریت موسسه در قبال بانک سرمایه تنها به مدیریت شرایط اضطراری و جلوگیری از اضافه برداشتها اکتفا کرده است. نقد کارشناسانه این است که چرا علیرغم تأکید بر شفافیت، گامهای عملی برای اجرای فرآیند «گزیر» و جداسازی داراییهای سالم از ناترازیهای سنواتی برداشته نشده است؟ تداوم حمایت نقدینگی از این بانک، به معنای بلعیده شدن سودهای عملیاتی بخشهای صنعتی و پتروشیمی در ناترازیهای بانکی است که مستقیماً به «منزلت و معیشت» فرهنگیان آسیب میزند.