حمله آمریکا به ایران، آغازگر جنگ جهانی سوم است؟
به گزارش نبض بازار، برای پاسخ به این سوالات چند مولفه مهم را باید مدنظر قرار داد، اما مهمترین موضوع این است که از امروز و با ورود آمریکا به جنگ علیه ایران، معادلات درگیری و تنشها را باید از زوایای جدیدی مورد تحلیل و بررسی قرار داد. در همین رابطه لازم به ذکر است، همانطور که پیش از این نیز بسیاری از کارشناسان تاکید داشتند، رژیم صهیونیستی بدون چراغ سبز آمریکا قادر به تجاوز به خاک کشورمان نبود و در واقع این رژیم به صورت نیابتی برای دولت ترامپ وارد جنگ علیه ایران شده است. با این حال همزمان با اینکه پیش از این نیز قابل پیشبینی بود که دولت ترامپ وارد عملیات علیه تاسیسات هستهای کشورمان میشود، این اقدام که بر خلاف موازین حقوق بینالمللی است، میتواند تبعات و پیامدهایی چند وجهی داشته باشد.
سه سناریو برای روزهای آینده
در این میان، یکی از سناریوها پاسخ متقابل ایران به مواضع و پایگاههای ایالات متحده در منطقه است؛ امری که هر چند آمریکاییها از آن به شدت نگران هستند، اما بر خلاف تمامی هشدارهای قبلی، ترامپ این ریسک را به جان خریده و تمامیت ارضی ایران را با تجاوز به تاسیسات هستهای اصفهان، نظنز و فوردو نقض کرده است. در نتیجه اگر نیروهای دفاعی کشورمان قصد داشته باشند که به آمریکا در پایگاههای این کشور در منطقه پاسخ دهند، به طور قطع دامنه درگیریها افزایش یافته و در این صورت هیچکدام از کشورهای خاورمیانه از آتش آن در امان نخواهند بود. البته در خصوص تحقق این سناریو باید منتظر ماند و دید که تا ساعات و روزهای آینده مقامات
ایران چه تصمیمی اتخاذ خواهند کرد؟
سناریو دوم، مربوط به پاسخ دیپلماتیک و اقدام معنادار راهبردی است. به عنوان مثال خروج از NPT و همچنین برنامهای نظیر ناامنسازی یا بستن تنگه هرمز میتواند مد نظر باشد. در چنین سناریویی باز هم ایالات متحده و اسرائیل احتمالاً به تجاوزات خود ادامه خواهند داد، اما دامنه درگیریها محدود خواهد بود.
سناریوی سوم، اما مذاکره و رسیدن به یک توافق به منظور خاتمه جنگ است؛ امری که با توجه به اعلام رسمی آمریکاییها مبنی بر خواست تسلیم از سوی ایران، به نظر نمیرسد که اجرایی شود. زیرا آن طور که طی روزهای اخیر مشخص شده، این ایالات متحده آمریکا بوده که پنجره دیپلماسی و رسیدن به یک توافق را بسته و در نتیجه طبق اعلام مکرر وزیر خارجه ایران، در شرایط کنونی دلیلی بر تداوم مذاکرات میان دو طرف باقی نمانده است.
در همین رابطه با در نظر گرفتن سناریوهای موجود، نگران کنندهترین وضعیت، بحث درگیری مستقیم ایران با ایالات متحده و احتمال وقوع یک درگیری تمام عیار است؛ امری که برخی کارشناسان از آن به عنوان جنگ جهانی سوم یاد میکنند. در چنین شرایطی اگر فارغ از اظهارنظرها و سیاستهای اعلامی بخواهیم موضوع احتمال وقوع جنگ جهانی سوم را در نظر بگیریم، واقعیت میدانی تا به اینجای کار نشان میدهد که چنین امری فعلاً چندان جدی نیست. زیرا هر چند که ایران از توازن نظامی و بازدارندگی لازم جهت ضربه زدن به منافع آمریکاییها و همچنین تداوم حملات موشکی و پهپادی به سرزمینهای اشغالی برخوردار است، اما برای کلید خوردن جنگ جهانی سوم باید قدرتهای بینالمللی نظیر چین و روسیه به نفع ایران وارد عمل شوند تا امکان وقوع یک درگیری بینالمللی تمام عیار فراهم شود. در نتیجه از آنجا که تا لحظه تنظیم این گزارش روسیه و چین به غیر از ابراز نگرانی و مواضع اعلامی اقدام خاصی در جهت پایان درگیریها، ممانعت از حضور ایالات متحده در جنگ مستقیم و همچنین کمک به ایران در تنشهای جاری را انجام ندادهاند، میتوان گفت که بدون دخالت و حضور قدرتهای جهانی به جنگ بر علیه اقدامات آمریکا و اسرائیل، امکان وقوع جنگ جهانی سوم تا به اینجای کار فعلاً منتفی است؛ مگر آن که طی ساعات یا روزهای آینده اتفاقات خاصی رقم بخورد و پکن و مسکو عملاً سیاست خود را در جنگ کنونی تغییر داده و رسماً به نفع ایران وارد عمل شوند.
دلیل سکوت روسیه و چین
در همین رابطه در خصوص علت سکوت و بی عملی چین و روسیه در قبال تجاوز به خاک ایران که متحد راهبردی این دو کشور تا قبل از این ماجرا محسوب میشد، چند نکته حائز اهمیت وجود دارد. نخست اینکه سیاست خارجی چینیها به نوعی پیش میرود که این کشور سعی میکند، کمترین درگیری و تنش را در سطح بینالمللی داشته باشد و تنها در خصوص محیط اصلی امنیت ملی خود یعنی تایوان و مرزهای ملی است که واکنشی جدی نشان میدهد. در واقع رصد سیاست خارجی چین در بحرانهای بینالمللی در طول چند سال اخیر نشان میدهد که این کشور سعی میکند وارد بازی غرب نشده و مترصد فرصتها جهت بهرهداریهای آتی از بحرانها بماند. در نتیجه تا به اینجای کار سکوت معنادار پکن، مطابق با اولویت سیاست خارجی این کشور است؛ همانطور که در خصوص بحران غزه و وقایع پس از ۷ اکتبر نیز شاهد بودیم، پکن علیرغم منافع و سرمایهگذاریهای کلانی که در منطقه دارد، عملاً سیاست سکوت استراتژیک در پیش گرفته که به نظر میرسد در تحولات آتی مربوط به جنگ ایران با رژیم صهیونیستی نیز همین سیاست را ادامه دهد.
در خصوص روسیه نیز لازم به ذکر است که اولاً مسکو خود درگیر یک جنگ فرسایشی با اوکراین بوده و به همین دلیل از لحاظ راهبردی، قاعدتاً جبهه جدیدی برای خود باز نخواهد کرد. از سوی دیگر روسها در منطقه خاورمیانه دارای منافع چند وجهی و پیچیدهای هستند که گاهی این منافع همسو با سیاستهای ایران بوده و گاهی نیز مغایر با راهبردهای امنیت ملی کشورمان است. برای نمونه روسیه روابط نزدیکی با رژیم اسرائیل و همچنین ایران دارد و در نتیجه در شرایط کنونی بعید است که به نفع یکی علیه دیگری وارد ماجرا شود. از طرف دیگر درگیر شدن آمریکا و غرب در جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی با ایران از یک منظر میتواند به نفع روسیه باشد؛ زیرا قاعدتاً به صورت موقت هم که شده تمرکز غرب بر روی مسکو را کاهش داده و کرملین میتواند در کوتاه مدت به صورت غیر مستقیم از چنین وضعیتی به نفع خود بهرهبرداری کند؛ بنابراین از آنجا که روسیه و چین تا به اینجای کار راهبرد بی طرفی اتخاذ کردهاند، لازم است ایران علاوه بر استفاده از کارت دیپلماسی، همزمان پیشبرد سیاست بازدارندگی به منظور توقف درگیریها را ادامه دهد.
انفعال معنادار عربی
در مورد سیاست کشورهای منطقه به خصوص کشورهای عربی نیز شواهد نشان میدهد که این کشورها نه اراده و نه توان لازم را برای ایفای نقش جدی در بحران کنونی ندارند. در واقع وقایع پس از هفتم اکتبر نشان داد که اعراب منطقه نه تنها قادر به اقدام خاصی نبودند، بلکه در برخی موارد به صورت غیر مستقیم، همسو با سیاستهای آمریکا و اسرائیل گام برداشتهاند. در نتیجه اگر قرار باشد ایران به منظور ایجاد بازدارندگی بیشتر، منافع این کشورها در معرض تهدید قرار دهد، آنها به صورت رسمی در پشت آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار خواهند گرفت و این امر باعث میشود یک ائتلاف غربی- عربی – عبری بر علیه کشورمان شکل بگیرد؛ امری که میتوان از آن به جنگ جهانی علیه ایران اشاره کرد.
این موضوع زمانی حائز اهمیت بیشتر میشود که بدانیم کشورهای عربی منطقه و به طور کلی همسایگان ما، از یک ایران تضعیف شده استقبال میکنند و به به عنوان متحدان آمریکا در بهترین حالت ممکن رویکرد بیطرفی خود را حفظ میکنند.