تضاد برنامه توسعه در «سیتا»؛ نقد پروژههای انتقال در سایه بحران انرژی و چالش حکمرانی+اینفوگرافیک
به گزارش نبض بازار- در حالی که مدیریت فعلی تلاش دارد با اجرای پروژههای کلان انتقال و تغییر ساختار شرکتها، ترازنامه هلدینگ را دگرگون سازد، اما سایه سنگین ناترازی انرژی و نقدهای جدی به ساختار منابع انسانی، پایداری این رشد را با ابهام مواجه کرده است. این گزارش به واکاوی انتقادی سه محور اصلی فعالیتهای سیتا میپردازد.
آزمون بزرگ خرامه؛ پیشرفت فیزیکی در گرو تأمین مالی و برق
پروژه انتقال کارخانه سیمان فارس از شیراز به شهرستان خرامه، نماد پیچیدگیهای صنعتی در جنوب کشور است. این طرح که با فشارهای زیستمحیطی و حاکمیتی کلید خورد، پس از سالها تأخیر سنواتی، در دیماه ۱۴۰۴ به پیشرفت فیزیکی ۶۰ درصدی رسیده است. اگرچه عبور از نیمه راه یک دستاورد محسوب میشود، اما نقد اساسی به مدل تأمین مالی آن وارد است. مدیریت سیتا قصد دارد منابع عظیم ۲ هزار میلیارد تومانی (۲ همت) مورد نیاز برای تکمیل طرح را از طریق مولدسازی زمینهای ۱۲۰ هکتاری کارخانه قدیم در شیراز تأمین کند؛ فرآیندی که خود دارای پیچیدگیهای حقوقی و زمانی است.
فراتر از تأمین مالی، بزرگترین ریسک بهرهبرداری در سال ۱۴۰۵، «ناترازی برق» است. لزوم احداث یک پست برق ۴۰۰ کیلوواتی اختصاصی برای واحد خرامه در شرایطی که شبکه سراسری با کسری مواجه است، میتواند این پروژه ملی را در گام آخر زمینگیر کند.
احیای شرکتهای تابعه؛ از بازگشت سابیر تا تغییر استراتژی بیارجمند
در لایه شرکتهای تابعه، اقدامات مثبتی جهت تنوعبخشی به درآمدها صورت گرفته است. شرکت سابیر که سالها به دلیل ۱۵۰ پرونده حقوقی معوق از چرخه پیمانکاری کشور حذف شده بود، با حلوفصل این موانع، مجدداً امکان حضور در مناقصات بزرگ عمرانی و آبی را یافته است. همچنین، تغییر استراتژی در سیمان بیارجمند از تولید سیمان خاکستری (که بازار آن اشباع است) به سیمان سفید (با پتانسیل صادراتی بالا)، یک تصمیم راهبردی صحیح در سال ۱۴۰۴ محسوب میشود؛ هرچند موفقیت آن منوط به جذب تسهیلات ارزی ملی است.
ابرچالش انرژی و بحران مدیریت متخصص
اما پاشنه آشیل سیتا، بحران انرژی است. این هلدینگ به تنهایی ۵۰ درصد مصرف انرژی کل شستا را به خود اختصاص داده است. جهش ۱۳۰ درصدی نرخ گاز در سال ۱۴۰۴ و رسیدن آن به ۲۲۰۰ تومان، در کنار قطعیهای مکرر برق و گاز که منجر به توقف تولید یا استفاده از مازوت گرانقیمت میشود، حاشیه سود شرکت را به شدت تهدید میکند. اگرچه مدیریت با تدوین کتاب «از ناترازی تا پایداری» و کلنگزنی نیروگاههای خورشیدی در ساوه، خاش و شاهرود سعی در مدیریت بحران دارد، اما سرعت رشد هزینهها از سرعت اجرای این طرحها بیشتر است.
در نهایت، نقد جدیتری متوجه «حاکمیت شرکتی» است. گزارشها حاکی از انتصاب مدیران غیرتخصصی و سیاسی در بدنهی کاملاً فنی صنعت سیمان است. این رویکرد که تحت عناوینی مانند جوانگرایی انجام میشود، خطر خروج نخبگان صنعتی و کاهش کارایی بلندمدت داراییهای ملی را در پی دارد. صنعت فرسوده سیمان نیازمند مدیران عملیاتی است، نه مدیران دفتری.