سیمان خزر و سیمان بجنورد در بحران مدیریت
به گزارش نبض بازار-صنعت سیمان ایران در سال ۱۴۰۴، بیش از آنکه تصویری از یک صنعت رو به رشد را مخابره کند، شبیه به بیماری است که با مسکنِ «تورم» و «افزایش نرخهای دستوری بورس کالا»، دردهای ناشی از «فرسودگی زیرساخت»، «بحران انرژی» و «ناکارآمدی مدیریتی» را پنهان میکند. بررسی گزارشهای عملکردی سیمان بجنورد و سیمان خزر، دو استراتژی متفاوت، اما با دردهای مشترک را نشان میدهد. در حالی که یکی در شرق کشور با غول هزینههای اداری دستوپنجه نرم میکند، دیگری در شمال، در تله سودهای غیرعملیاتی و بدهیهای بانکی گرفتار شده است.
۱. معمای تولید؛ وقتی انبارها جای بازار را میگیرند
بزرگترین نقد عملیاتی به مدیریت سبجنو، ناتوانی در تبدیل فرصتهای موجود به خروجی نهایی است. دادهها نشان میدهند که سبجنو در ۱۰ ماهه امسال، بالغ بر ۱.۱۳ میلیون تن کلینکر تولید کرده است، اما فروش داخلی آن تنها ۹۴۸ هزار تن بوده است. این یعنی شرکت با وجود داشتن مواد اولیه واسطهای (کلینکر)، در تبدیل آن به سیمان نهایی و عرضه به بازار با افت ملموسی نسبت به ظرفیت اسمی روبهرو شده است. مدیریت احتمالاً «قطعی گاز» را بهانه میکند، اما سوال اینجاست: اگر قطعی گاز مانع تولید است، چگونه حجم عظیم کلینکر پخته شده است؟ پاسخ ساده است: ناتوانی در مدیریت بخش آسیاب و لجستیک فروش. سبجنو عملاً به جای فروش محصول، در حال «انبارداریِ گرانقیمت» است که نقدینگی شرکت را در محوطه کارخانه حبس کرده است. این دپوی محصولات در حالی که بازار تشنه سیمان است، جز سوءمدیریت در زنجیره توزیع معنای دیگری ندارد.

۲. هزینههای اداری؛ سوراخِ بزرگ کیف پول سهامداران
در گزارش ۹ ماهه سبجنو، عددی دیده میشود که هر تحلیلگری را به حیرت وامیدارد: رشد بیش از ۲۰۰ درصدی هزینههای فروش، اداری و عمومی! در حالی که تورم عمومی کشور بسیار کمتر از این رقم است، مشخص نیست در راهروهای مدیریتی سیمان بجنورد چه میگذرد که هزینههای ستادی با این سرعت سرسامآور رشد کرده است. این یعنی مدیریت نه تنها در کنترل هزینهها موفق نبوده، بلکه اجازه داده است هزینههای جانبی، سود خالص حاصل از زحمات کارگران خط تولید را ببلعد. آیا این افزایش ناشی از پاداشهای بیرویه است یا استخدامهای دستوری؟ هر چه باشد، این عدد خنجری بر پیکره سودآوری شرکت است.

۳. فاجعه ارزی؛ صادرات به قیمت حراج
سبجنو در بخش ارزی، یک بازنده تمامعیار است. نرخ ارز فروش صادراتی این شرکت حدود ۶۸۵ هزار ریال ثبت شده است، اما در کمال ناباوری، مصارف ارزی شرکت برای خرید قطعات و تجهیزات با نرخهای بسیار بالاتر (نزدیک به یک میلیون ریال) انجام شده است. این شکاف عمیق به این معناست که سبجنو عملاً داراییهای خود را به ثمن بخس صادر میکند و قطعات یدکی را به قیمت خونبها میخرد. این «عدم توازن ارزی» نشاندهنده نبود یک تیم بازرگانی هوشمند است که بتواند زمانبندی صادرات و واردات را با نوسانات بازار ارز هماهنگ کند.

سیمان خزر (سخزر)؛ جادوی حسابداری و تله سودهای کاذب
۱. سود خالص ۹۹ درصدی؛ واکاوی یک سراب
در نگاه اول، رشد ۹۹ درصدی سود خالص سخزر در گزارش ۹ ماهه، خیرهکننده به نظر میرسد. اما وقتی لایههای این سود را ورق میزنیم، با حقیقتی تلخ روبهرو میشویم. بخش بزرگی از این جهش، ناشی از «سایر درآمدها و هزینههای غیرعملیاتی» است که ۱۸۶ درصد رشد کرده است. این یعنی سخزر به جای اینکه از محل فروش سیمان سود بسازد، از محلهایی مانند سود سپرده، فروش دارایی یا سایر موارد اتفاقی سود شناسایی کرده است. تکیه بر درآمدهای غیرعملیاتی مانند راه رفتن روی یخ است؛ این سودها پایدار نیستند و به محض پایان یافتن این منابع اتفاقی، شرکت با حقیقتِ عریانِ هزینههای تولید روبهرو خواهد شد.
همگامی درآمد و هزینه؛ مدیریتِ «تماشاگر»
در صورت مالی سخزر، درآمدهای عملیاتی ۹۲ درصد رشد کرده، اما فاجعه اصلی اینجاست که «بهای تمامشده» نیز دقیقاً به همان میزان، یعنی ۹۲ درصد جهش یافته است. این یک شکست بزرگ در استراتژیهای کاهش هزینه است. در علم مدیریت مالی، انتظار میرود با افزایش مقیاس و حجم فروش، شرکت بتواند بخشی از هزینههای ثابت خود را پوشش داده و حاشیه سود را تقویت کند (اقتصاد مقیاس).
اما در سخزر، مدیریت صرفاً یک تماشاگر بوده است؛ تماشاگرِ تورمی که قیمت سیمان را در بورس کالا بالا برده و همزمان تماشاگرِ تورمی که هزینههای تولید را بلعیده است. شرکت عملاً هیچ «اهرم عملیاتی» برای خود ایجاد نکرده و تمام درآمد اضافه، پیش از آنکه به دست سهامدار برسد، توسط هزینههای افسارگسیخته انرژی و مواد اولیه بلعیده شده است.

تله بدهی؛ وقتی بانکها شریک اول سود میشوند
رشد ۸۹ درصدی هزینههای مالی در گزارش ۹ ماهه سخزر، نشاندهنده یک بحران نقدینگی پنهان است. رسیدن هزینههای مالی به ۱۲۴ هزار میلیارد ریال، به این معناست که شرکت برای چرخاندن چرخهای تولید، به شدت به وامهای بانکی و استقراض وابسته شده است. مدیریت سخزر با حبس نقدینگی و عدم مدیریت بهینه جریان وجوه نقد، شرکت را در تله بهرههای بانکی گرفتار کرده است. در واقع، بخش بزرگی از زحمات خط تولید، به جای تبدیل شدن به طرحهای توسعهای، صرف تسویه سود وامهایی میشود که ناشی از سوءمدیریت در سرمایه در گردش است.
۴. شکست در دیپلماسی تجاری؛ صادراتی که وجود نداردنگاهی به گزارش دیماه سخزر، عمق فاجعه صادراتی را نشان میدهد: فروش صادراتی «صفر»! در حالی که بازارهای کشورهای همسایه و حاشیه دریای خزر تشنه سیمان هستند، سخزر تنها توانسته در ۱۰ ماه، ۱۵۰ هزار دلار درآمد ارزی کسب کند. این رقم برای شرکتی با این پتانسیل جغرافیایی، بیشتر شبیه به یک شوخی تلخ است. ناتوانی در ارزآوری یعنی شرکت در تامین قطعات یدکی و ماشینآلات خارجی، کاملاً وابسته به نوسانات نرخ ارز داخلی است و هیچ «سپر ارزی» برای روزهای بحرانی ندارد.
بخش سوم: جمعبندی و مقایسه نهایی؛ سبجنو یا سخزر؟
در مقام مقایسه، هر دو شرکت در تلههای متفاوتی گرفتار شدهاند. سیمان بجنورد (سبجنو) با بحرانِ «هزینههای اداری نجومی» و «انبارش بیدلیل کلینکر» دستوپنجه نرم میکند که نشاندهنده لَختی در سیستم فروش و ستاد است. در مقابل، سیمان خزر (سخزر) با «سودهای کاذب غیرعملیاتی» و «هزینههای مالی سنگین» روبروست که کیفیت سرمایهگذاری در آن را به شدت کاهش داده است.
هر دو شرکت در مدیریت انرژی شکست خوردهاند و با شروع فصل سرما، به دلیل عدم سرمایهگذاری در بهینهسازی مصرف، شاهد جهش هزینههای سوخت (مازوت) بودهاند.۲. سبجنو از نظر عملیاتی (تولید کلینکر) پتانسیل بیشتری دارد، اما مدیریت فروش آن ضعیف است.۳. سخزر از نظر حسابداری سود بیشتری نشان میدهد، اما این سود «باکیفیت» نیست و به شدت به وامهای بانکی متکی است.



