به گزارش نبض بازار-در حالی که بدنه صنعتی کشور از ناترازی مالی و مدیریتی رنج میبرد، خبر انتصاب «امین صفری» به عنوان مدیرعامل شرکت کارخانجات تولیدی شهید قندی (بکام)، شوک جدیدی به سهامداران و ناظران بازار سرمایه وارد کرد. جابجایی مدیران در شرکتهای خصولتی موضوع جدیدی نیست، اما وقتی پای مدیری وسط باشد که در آخرین ایستگاه خود (شرکت آهن و فولاد ارفع)، اعداد منفی به جای گذاشته، حساسیت جامعه صنعتی و سرمایه گذاران را در پی خواهد داشت.
نگاهی به فهرست سمتهای امین صفری، لیستی طولانی و متنوع را پیش رو میگذارد:
- مدیرعامل و نایبرئیس هیئتمدیره آهن و فولاد ارفع
- رئیس هیئتمدیره توسعه معدنی و صنعتی صبانور
- معاون توسعه معادن و صنایع معدنی هلدینگ ومعادن
- مدیر مجتمع سرب و روی مهدیآباد
- مدیرعامل مجتمع مس شهر بابک
- نایبرئیس هیئتمدیره کک طبس و تجلی صبا
این تعدد سمتها، اگرچه در نگاه اول نشان از تجربه دارد، اما یک زنگ خطر است: «سندروم مدیریت چندپیشه». مدیریتِ همزمان یا متوالی در حوزههای سنگین و استراتژیک، میتواند منجر به سطحینگری و عدم تمرکز بر جزئیاتِ عملیاتی شود. نتایج ضعیف ارفع در کنترل هزینهها، میتواند ناشی از همین عدم تمرکز و حضور در لایههای مختلف تصمیمگیری باشد که فرصتِ عمیق شدن در مشکلات یک واحد تولیدی را از مدیر میگیرد.
بررسی صورتهای مالی ۹ ماهه منتهی به آذر ۱۴۰۴ شرکت ارفع (دوران تصدی امین صفری)، نخستین ایستگاه برای نقد حرفهای عملکرد وی است. در نگاه نخست، رشد ۵۱ درصدی درآمدهای عملیاتی ممکن است نشانهای از پویایی باشد، اما نگاه دقیقتر به «بهای تمام شده درآمد عملیاتی» حقیقتی تلخ را آشکار میسازد.
بهای تمام شده در این دوره ۷۲ درصد رشد داشته است. در علم مدیریت مالی، پیشی گرفتن نرخ رشد هزینهها از نرخ رشد درآمد، به معنای افت بهرهوری و ناتوانی در کنترل زنجیره تأمین است. نتیجه این عدم توازن، سقوط ۸ درصدی سود ناخالص شرکت است. در حالی که تورم و نرخ ارز بر تمام صنایع سایه افکنده، هنر مدیریت در کنترل هزینههای تولید و حفظ حاشیه سود تجلی مییابد؛ امری که در ارفعِ تحت مدیریت صفری، به وضوح مغفول مانده است.

یکی از شاخصهای کلیدی ارزیابی مدیران در صنایع مادر، توانایی حفظ و توسعه بازارهای صادراتی است. طبق گزارش فعالیت ماهانه منتهی به دی ۱۴۰۳، یک فاجعه آماری در ارفع رخ داده است: «فروش صادراتی؛ صفر مطلق».
شرکت کارخانجات تولیدی شهید قندی (بکام) با ماهیت تولیدی ارفع و شرکتهای معدنی متفاوت است. بکام در بازاری به شدت رقابتی، با تکنولوژیهای در حال تغییر و مشتریانی خاص (وزارت ارتباطات، توانیر و...) روبروست. بکام امروز با چالشهایی نظیر:۱. فرسودگی بخشی از خطوط تولید۲. نیاز به بازاریابی مدرن در حوزه فیبر نوری۳. لزوم ارزآوری از طریق صادرات به کشورهای همسویهروبروست. پرسش اساسی اینجاست: مدیری که در ارفع نتوانست مانع از سقوط سود ناخالص شود و صادرات را به صفر رساند، با چه استراتژی مشخصی میخواهد بکام را از وضعیت فعلی خارج کند؟ آیا قرار است در بکام نیز هزینههای تولید با رشدی ۷۰ درصدی، سرمایه سهامداران را ببلعد؟
انتصابات نباید بر پایه «نامها» بلکه باید بر پایه «کارنامهها» صورت گیرد. امین صفری در حالی به بکام قدم میگذارد که تضاد میان رزومه پربار و خروجی ضعیف ارفع، یک شکاف اعتمادی ایجاد کرده است. سهامداران بکام حق دارند بپرسند که برنامه دقیق ایشان برای جلوگیری از تکرار تجربه ارفع چیست؟
صنعت ایران در شرایط فعلی، بیش از مدیران پروازی به مدیرانِ اجراییِ تماموقت نیاز دارد که با درک دقیق از جزئیات فنی و مالی، مانع از هدررفت منابع شوند.
امین صفری فرصت دارد تا در بکام، خط بطلانی بر انتقادات مطرح شده در دوران ارفع بکشد. اما این امر مستلزم تغییر جدی در رویکرد مدیریتی است. عبور از مدیریتِ سنتی و هزینهزا به سمت مدیریتِ بهرهور و صادراتمحور، تنها راه نجات او در صندلی جدید است. مطبوعات و بازار سرمایه، با دقتِ تمام، تکتک گزارشهای ماهانه بکام را رصد خواهند کرد تا ببینند آیا اعداد و ارقام این بار با مدیرعامل جدید مهربان خواهند بود یا خیر. شهید قندی، آزمایشگاهی بزرگ برای اثبات این مدعاست که آیا عناوین دهانپرکن، میتوانند چرخهای زنگزده صنعت را به حرکت درآورند؟
در دوره مشابه سال قبل، ارفع موفق به صادرات بیش از ۲۶۲ هزار تن شمش فولادی شده بود. حذف کامل صادرات در یک سال مالی، نهتنها باعث کاهش نقدینگی ارزی شرکت شده، بلکه جایگاه برند ارفع را در بازارهای منطقهای به شدت تضعیف کرده است. مدیریت شرکت، «محدودیتهای انرژی» (قطعی برق و گاز) را به عنوان دلیل اصلی کاهش تولید و فروش عنوان کرده است، اما برای اهالی مطبوعات و تحلیلگران بازار، این سوال باقی است: «چرا مدیری با سوابق متعدد در توسعه معادن، استراتژیهای پدافندی برای مقابله با ناترازی انرژی – که هر ساله تکرار میشود – تدوین نکرده بود؟» صادر نکردن حتی یک تن محصول، بیش از آنکه ناشی از محدودیت گاز باشد، نشاندهنده بنبست در استراتژیهای بازرگانی بینالمللی است.
نکته تاملبرانگیز دیگر در کارنامه صفری، جهش خیرهکننده هزینههای مالیاتی است. طبق صورتهای مالی، هزینه مالیات بر درآمد سال جاری با جهشی ۸۸ هزار درصدی (نسبت به دوره مشابه سال قبل) مواجه شده است. این موضوع در کنار کاهش ۶۶ درصدی «سایر درآمدها»، نشاندهنده آن است که تیم مدیریتی در استفاده از ظرفیتهای قانونی برای بهینهسازی مالیاتی و همچنین ایجاد درآمدهای جانبی برای پوشش هزینههای جاری، موفق عمل نکرده است. مدیریت در چنین سطحی، تنها به تولید فیزیکی محدود نمیشود، بلکه حکمرانی بر صورتهای مالی و مهندسی مالیِ دقیق را میطلبد که در گزارشهای اخیر ارفع، ردپای محکمی از آن دیده نمیشود.
یکی از نقاط تاریک در صورتهای مالی تحت مدیریت ایشان، جهش ۸۸ هزار درصدی مالیات و افت شدید سایر درآمدهاست. این ارقام نشاندهنده نوعی «انفعال مدیریتی» در حوزه مالی است. در دنیای امروز، مدیرعامل باید بتواند با استفاده از ابزارهای نوین مالی، مهندسی هزینهها و بهرهگیری از معافیتهای قانونی، از سود سهامداران محافظت کند. تکرار تجربه ارفع در بکام، یعنی سپردنِ سرنوشت سودآوری شرکت به دست قضا و قدر و نوسانات تورمی. سهامداران بکام انتظار دارند مدیر جدید توضیح دهد که چه برنامهی مدونی برای «کاهش بهای تمام شده» – که پاشنه آشیل او در ارفع بود – دارد.