به گزارش نبض بازار-آمارهای عملکرد ۹ ماهه ذوبآهن اصفهان در سال ۱۴۰۴، فراتر از یک گزارش مالی ساده، روایتگر سقوط تدریجی یکی از استوانههای صنعتی کشور است. دادههایی که از زبان اردشیر افضلی، مدیرعامل این مجموعه شنیده میشود، نشاندهنده وضعیتی است که در اقتصاد از آن به عنوان «مارپیچ مرگ» یاد میشود؛ وضعیتی که در آن هزینهها با سرعت جت حرکت میکنند و درآمدها در گلولای بروکراسی و سوءمدیریت زمینگیر شدهاند.

عجیبترین بخش این گزارش، نه زیاندهی، بلکه رشد ۳۵۱ درصدی «سایر هزینهها» است. در هیچ منطق اقتصادی، جهش ۴.۵ برابری هزینههای جانبی در عرض یک سال قابل توجیه نیست، مگر اینکه با ناکارآمدی شدید در زنجیره تأمین، جریمههای سنگین مالیاتی یا بانکی، و یا هزینههای سربار غیرمتعارف روبهرو باشیم. این عدد نشان میدهد که مدیریت هزینهها در ذوبآهن عملاً از کنترل خارج شده و شرکت به جای تمرکز بر بهینهسازی تولید، در حال بلعیدن منابع خود در بخشهای غیرمولد است. رشد ۲۵ درصدی هزینههای اداری در کنار این آمار، گویای این است که بدنه ستادی شرکت نیز متناسب با واقعیتهای اقتصادی، کوچک و چابک نشده است.
ریزش ۱۰۰ درصدی صادرات میلگرد، فاجعهای است که نمیتوان آن را تنها به گردن تحریمها انداخت. در حالی که سایر فولاد سازان داخلی همچنان در بازارهای منطقهای حضور دارند، به صفر رسیدن صادرات ذوبآهن نشاندهنده شکست سنگین در دیپلماسی تجاری و بازاریابی بینالمللی است. از دست دادن ارزآوری صادراتی، آن هم در شرایطی که شرکت با زیان عملیاتی ۳۳ درصدی دست و پنجه نرم میکند، به معنای خلع سلاح شدن در برابر نوسانات نرخ ارز و تأمین مواد اولیه خارجی است. وقتی رشد درآمد تنها ۹ درصد ثبت میشود، یعنی شرکت حتی توان رقابت با تورم داخلی را هم ندارد، چه رسد به حضور در بازارهای جهانی.
حاشیه سود عملیاتی ۱۲.۴- درصدی، حکم تیر خلاصی بر پیکره مالی این شرکت است. این عدد به زبان ساده میگوید: «هرچه بیشتر کار کنی، فقیرتر میشوی.» ذوبآهن اکنون در وضعیتی است که ارزش نهادههای تولیدی (انرژی، مواد اولیه و نیروی انسانی) از ارزش محصول نهایی بیشتر است. اگرچه نرخ تبدیل ۹۱ درصدی چدن به شمش نشان از سلامت نسبی تجهیزات دارد، اما وقتی خروجی این تجهیزات منجر به زیان میشود، تکنولوژی تبدیل به ابزاری برای نابودی سرمایه شده است.